جمعه نهم مرداد 1388
دليل اينكه آرومم اميد لمس دستاته همين لبخند پنهاني كنار لحن گيراته دليل اينكه تنهايي همين دستاي تنهامه همين دنياي تاريكم همين ترديد چشمامه تو دلگيري نمي دوني چه رويايي به من دادي اگه فكر مي كني سردم برو رد شو تو آزادي نمي دوني چقد سخته تو پشت نبض ديواري نمي دونم تو اين روزا چه احساسي به من داري؟ نه اينكه سرد و مغرورم نه اينكه دور از احساسم بزار دست دلم رو شه بزار رويا رو بشناسم تمومه شهر خوابيدن من از فكر تو بيدارم يه روز مي فهمي از چشمام چه احساسي به تو دارم شبيهه حس پژمردن دچار شك و بي رنگي من آرومم... تو تنهايي... حقيقت داره دلتنگي...!
نوشته شده در ساعت 7:56 توسط moh3n 7 push |
سه شنبه ششم مرداد 1388
به طرز عجیبی عاشقت شدم
تو عجیب ترین معشوق منی
فجیع ترین حادثه در نیمه ی شبی
که خط خطی شد خلیج و
خالی شده بودم از سکنه
لابه لای کنگره های قلعه ی بندر
اشباح
شب های اردیبهشت
متوسل می شوند به ماه و
غربتی ها
ورد می خوانند و فوت می کنند
دامن می زنی به غریبی زنی
با دلنگ دلنگ النگوهاش و
گلوبندی کوچه بازاری از آن ور آب
از یاقوت های خونی دلی که تکانده ای در باد
دو بار پلک می زنی و
توی چشمهات
دو برگ تیره ی تنباکو
دود می کنند لحظه های مرا
تش به پا می کنی
روی شانه های خشکیده ام
چه کرده ام با خودم
با کنگره هام و النگوهام
با خفه خون بندری بی خلیج
بیا به دور
به دور دست
به دوردست هایی از تنی تیره و شنی
که خالی شده ام از سکنه
دو بار پلک بزن
در نیمه ی شبی
هوسم گرفته شدید
دوباره
عاشقت بشوم عجیب
فجیع ترین حادثه در اردیبهشت من!
(روجا چمنکار)
نوشته شده در ساعت 16:54 توسط moh3n 7 push |
سه شنبه ششم مرداد 1388
سه شنبه صبح اول باران هزار و سیصد و هشتاد و تو بگذار بیفتد این فاصله تا لذت ببرم از فراموشی ام من راه میروم و پایان باران هزارو سیصدو هشتادو تو
مردی که چالت کردم لای مژه هام
خش برمی دارد صدایت روی گردنم
از نفس های های هایم تنها شیاری خون
سه شنبه ظهر
ساده می افتد اتفاق توی چالی که نیست روی گونه ام
سه شنبه بعد از ظهر
ببخشید آقا
من راه میروم و
ببخشید آقا
راه
آقا
من راه می روم و همه را به جای تو اشتباه می گیرم
سه شنبه شب
یکدستی ات مستم کرده بود
(تقصیر خاک بود و عطری که از موهایت بلند)
وارونه در عکسی سیاه و سفید نشسته ام
وبخار چایی که همیشه از کادر بیرون می زند
بوی تند امروز سه شنبه و خاکی که باران می خورد
عشقت به گردن من افتاده بود
گناهم به گردنت
گفتم از این به بعد
شعر های عاشقانه بگویم ولی نشد!
(روجا چمنکار)
نوشته شده در ساعت 16:50 توسط moh3n 7 push |
سه شنبه هجدهم فروردین 1388
گریه نمی کنم ...
نه اینکه سنگم
گریه غرورمو بهم می زنه
مرد برای هضم دلتنگیاش
گریه نمی کنه...
قدم میزنه
گریه نمی کنم نه اینکه خوبم
نه اینکه دردی نیست...
نه اینکه شادم
یه اتفاق نصفه نیمه ام که
یهو میون زندگی افتادم...!
نوشته شده در ساعت 10:8 توسط moh3n 7 push |
پنجشنبه دهم بهمن 1387
و آن وقت که زندگی
به شیرینی یک خوشه انگور
بر دهان بی صدای من چکید
وآن وقت که تو بی مهابا
با چشم های نگرانت...
نگاهی نه چندان ساده
بر چشمان خیس پر تمنایم فرستادی
وآن وقت که صدایت...
با صدایم خواند
زمانی بود که کس دیگری صاحب قلبم بود...
(فروغ تاجیک)
نوشته شده در ساعت 23:27 توسط moh3n 7 push |
پنجشنبه دهم بهمن 1387
واژه ها کم آوردن واسه توصیف نگات
نمی دونم تو چی بودی
که وقت رفتنت پنجرمون بسته شد...!؟
چی شد که چشمات از دیدنم خسته شد؟
راستش رو بخوای موقع رفتنت
نبودی کنارم
تا ببینی چقد تو رو دوستت دارم
از دل خسته من چیزی نپرس
که چی بگم...
از وقتی رفتی...
دیگه من دلی ندارم.
(فروغ تاجیک)
نوشته شده در ساعت 22:5 توسط moh3n 7 push |
چهارشنبه پانزدهم آبان 1387
اگر می خندم از اجبار عکاس است
وگرنه
من کجا...
خنده کجا...!
نوشته شده در ساعت 16:12 توسط moh3n 7 push |
یکشنبه سی ام تیر 1387
بمیرم واسه بغض تو
فکر منو نکن برو...!
نوشته شده در ساعت 19:51 توسط moh3n 7 push |
جمعه چهاردهم تیر 1387
امروز همان فردایی است
که دیروز منتظرش بودیم...!
نوشته شده در ساعت 21:46 توسط moh3n 7 push |
جمعه بیستم اردیبهشت 1387
تو همونی که توی موج بلا
واسه تو دستامو قایق می کنم
اگه موجا تو رو از من بگیرن
قطره قطره آب می شم دق می کنم...!

نوشته شده در ساعت 19:33 توسط moh3n 7 push |
